در گذر گاههایی که در عبور فریادها، دادها، حتی پچ پچ هائی از جنس هیچ گرفتار شدیم و خاک آلوده وشاید رها . رها شدنی از جنس ماندن بر روی طاقچه عادت ها . گوشه ائی، کناری، خلوتی برای هر چیزی که معنایش رنگ و زنگ هیچ بودن نداشته باشد و بشود حرفی زد از جنس ارزش ... ما که دنبال بهانه ائی بودیم برای گذری حتی کوتاه از همین جنس . باشد که هیچ گاه، هیچ جا از جنس خسته شده ها نشویم . بهانه ائی که نامش را گذاشتیم، بهانه روایت ...